نفس چیست؟

نفس چیست؟

سقراط (م 399 ق.م ) که روش مکالمات او در فلسفه معروف است به عنوان یکی از بزرگان اندیشه در یونان قدیم محسوب می شود.اگرچه از او آثار مکتوبی در دست نیست اما در پاره ای از محاورات او که از شاگردانش به جا مانده می توان مسائلی را دریافت که کم و بیش با موضوع ومقوله« نفس » مرتبط است. او به خدا و خلود و جاودانگی نفس باور دارد. نقل است که او تصمیم می گیرد خردمندترین انسان آتن را بیابد برای همین به معبد دلفی می رود اما پاسخ هاتف معبد این است که خود او است. به هرحال پس از کمی چالش و کشمکش درونی به این نتیجه می رسد که هاتف معبد دلفی به درستی او را خردمندترین دانست چه آنکه مدعیان از دانش واقعی چیزی نمی دانستند. تاکید سقراط بر معرفت به عنوان فضیلت و بالاترین مرحله خیر نشانگر اهمیت او به نفس و تزکیه نفس است . زهد وریاضت کشی برای امساک و خوداری مفرط و از همه مهمتر انکار نفسیات و رهایی از نیازهای مادی اصلی ترین محورهای اندیشه او شمرده می شوند.(رک : شریف،میرمحمد: تاریخ فلسفه در اسلام ج 1 ، تهیه و گردآوری ترجمه فارسی نصرالله پور جوادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1362ش ، مقاله تفکر یونانی ، نوشته میرمحمد شریف ، ترجمه دکتر جلال الدین مجتبوی ، صص 128- 129).

افلاطون (م 347 ق.م) که در تاریخ فلسفه شاگرد سقراط و استاد ارسطو است در 40 سالگی مدرسه معروفی به نام آکادمی بنیان نهاد که تا سالهای مدیدی یعنی نزدیک به 10 قرن ، سال( 529 م ) ،پا برجا بود. دیدگاههای افلاطون درنظریه فلسفی او که به نظریه مُثُل معروف است، آمده است. او معتقد است که عالی  ترین مثال ، مثال خیر است که با مثال زیبایی یکی است و عالی ترین معرفت ، درک وشناخت مثال خیر است.( همان ،ص131). اما خیر چیست؟ به نظرافلاطون مثال خیر چون خورشید است و سرانجام ظاهر می شود و وقتی مشاهده شد دانسته می شود مولف همه اشیاء زیبا در واقع موجد نور در عالم مرئی است، او با تمثییل غار توضیح می دهد سفر انسان گرفتار درغار و رؤیت حقایق ، عروج نفس به عالم معقول و جهان مثل است.

برای درک سخنان افلاطون باید از اصل «لاوجود در معنی چیزی غیر از وجود» ، یا ماده و جوهر بی شکل آگاه بود. نفس در تعابیر او غیر مادی و مقدم بر جسم است و از آنجا که تن می بایست خدمتگار نفس باشد بنابراین نفس مثل فرمانروایی حکومت می کرد.

افلاطون برای نفس تاریخ واره ای نقل می کند ، به نظر او نفس با خدا درعالم مثال می زیست ولی بواسطه تمایلش به عالم حس هبوط می کند و در بدن مادی محبوس می شود و محکوم به عبور از یک مرحله تطهیر وتزکیه می گردد ؛ نفس باید پس از رهایی از تن ، باید در محضر قضا حساب پس دهد( همان ، 133). هم از این رو در باور افلاطون انسانهای پرهیزگار وبافضیلت در سرمنزل نیکان وخجستگان و انسانهای شریر وبدکار به دوزخ (تارتاروس Tartarus) می روند و عده ای ازآنها در جهان مردگان (هادسHades) خواهند ماند تا عبرتی برای مردم باشند(همان ،ص133).

 

/ 0 نظر / 6 بازدید